تا آخر دنیا هم بگویند دختر تو ناز کن،بگذار مردان نازت را بکشند...

بگویند بگذار مردها دنبال تو بدوند...

گوشم بدهکار نیست که نیست...

مگر مسابقه ی اسب دوانی است؟

مرد هم آدم است...

گاهی باید نازش را کشید...

لوسش کرد...

باید یهو از پشت بغلش کرد...

باید گذاشت سرش را روی سینه ات بگذارد و تو موهایش را درگیر عشق بازی انگشتانت کنی...

گاه بعد از دعوا،تو باید کوتاه بیایی و معذرت بخواهی...حتی اگر مقصر نیستی...مگر عشقت نیست؟!

تا آخر دنیا هم بگویند،من حالی ام نمیشود...

مرد است...مرد...

مردها گاهی شکننده ترند...

همانقدر که محکمند نیاز دارند که باشی...

من پشت این ماسک زنانگی نمیمانم...

من عاشق مرد خود هستم...

زمین و زمان هم نمیشناسم...

بگذار هر چه میخواهند بگویند...

من هر وقت دلم خواست حرفهایت را با بوسه ای میبرم...

هر وقت دلم خواست تمام حجم تنم را دور بدن مردانه ات حلقه میکنم...

هر وقت دلم خواست و دلت خواست لوست میکنم و نازت را میکشم...

تو مرد منی...

با این حرف ها پررو نمیشوی...

عاشق تر میشوی...

 

+

زندگی جریان دارد...

حتی در قلم خودکارم...

که هر لحظه "تو" را مینویسد...

 

+

دوشنبه نوشت:

دلم شیطنت نمیخواد...به همین سادگی...