برای تو مینویسم...
چند صباحی است حرف هایی در فراسوی قلبم درگیر شده,زمانه فرصتی نصیبمان نکرد که در پیشگاهت تقدیم کنم...برایت مینویسم با اینکه خود نیک میدانی اهل نوشتن نیستم...اما مینویسم چون خاطرت عزیزتر از هر چیزی برای من است...
همسر من زنیست...
همسر من زنیست عاشق...عاشقی که لحظه لحظه ی زندگیش عشق است,ارادت...عشقی بینظیر...عشقی ناب...عاشقی بی همتا...عاشقی دل پاک...
همسر من زنیست که از پس هر حرفش هزار گوهر میبارد,خود گوهر است و سخنانش گویای وجودش...
همسر من زنیست بی نظیر,جهانی به وجودش غبطه میخورند...
همسر من زنیست پرستیدنی,گر وجودش آشکار میشد من که هیچ,تمام دنیا به پرستش زنانگی او اقدام میکردند,چون که خورشیدست او...خورشید تابنده ی من...
همسر من همان زنیست که درکت میکند فقط با یک نگاه...گاه با یک سلام...نیازی به توضیح ندارد,او فرای هر حدو مرزی درک میکند...
همسر من همان زنیست که لطیف است و هر آن لطافتش را به خانوده اش میدهد...
همسر من همان زنیست که بودن او با من فراتر از هر تعهد و عهدیست...
همسر من همان زنیست که هرچه از زنانگیش بگویم کم است...همان است که اگر بخواهم خوبی هایش را بشمارم,عمر قد نمیدهد...
همان است که عمر من است...جون من است...زندگی و زندگی بخش من است...
از تو میگویم,از تو میخوانم,از تو مینویسم,همان تویی که همسر مهربان منی,همان تویی که در چنین روزی با دستان کوچکت زندگی را به من بخشیدی...بخشنده ی من...امید من...چشم به راه توام...
امروز دل انگیز ترین روز خداست...آری امروز روز ماست...همون روز میلاد عشق پاک...همان روز آشنایی...همان روز زیبایی...

+اینک که یک سال از نعهد ما میگذرد میخواهم این را بدانی که با تمام وجود دوستت دارم و مانند کوهی در پشتت استوار مانده ام و خواهم ماند...
این را نیز بدان که اگر از آسمان سنگ هم ببارد به تو و عشق ما هیچ آسیبی نمیرسد,من به تو اطمینان میدهم و مواظبت هستم...هستم...هستم هستی من...

+
فاطمه ی من,عزیزدل من,سالگردمون مبارک
1392/6/20
"سعید"