اینکه بعضی از ما دختر ها،حدود سه وعده در روز شکست عشقی میخوریم،برای این است که اگر فلانی هزار و شونصد و پونصدمین دوست پسرمان هم باشد،باز دلمان میخواهد ما اولین دوست دخترش باشیم...

بعد همین که وسط حرف هایش از هم کلاسی هایش حرف میزند،زرتی ضربه میخوریم و او را با هم کلاسی اش در حال خوردن شکلات گلاسه تصور میکنیم...

همین که اسم خواهر شوهر خواهرش را بیاورد که مثلا به او ریاضی درس میدهد،به این فکر میکنیم که نکند دخترک وسط درس زیادی عشوه بیاید و زرتی ضربه میخوریم...

همین که میگوید همسایه مان آش نذری آورده است،فکر میکنیم که نکند دخترک با تاپ آمده باشد دم درشان و باز زرتی ضربه میخوریم...

فکر میکنیم که نکند دختر خاله ها و عموها و دایی هایش عوضی باشند...

نکند کسی لای کتابی که گرفته بود و حالا میخواهد پس بدهد،برایش گل گذاشته باشد...

نکند دخترهای توی مترو دستشان را روی دستش بگذارند...

نکند آن دختر توی کافه که پشتمان به اوست،به او چشمک بزند...

نکند مادرش بخواهد دختر اشرف خانوم این ها رو برایش بگیرد...

نکند من تنها دختر زندگی اش نباشم...

و اینطوری میشود که هی ضربه میخوریم...!!!

اصلا خدا بعضی از ما را ساخته که هی ضربه بخوریم...

چرایی اش به خودمان برمیگردد البته ها!!

ولی خب...باز هم ضربه میخوریم...

حواسمان به خودمان و عقبه مان باشد،ضربه نمیخوریم...

 

 

 

+

 

مخاطب داشت...از دوستان لینکی... :)

در قالب کامنت نگنجید دوست جانم...من هم که دیشب به قول شما اعصاب ظاهر و باطنا مواجی داشتم که جوابگوی سوالتان باشم...یکهو حرف را زدیم و بحث را فیصله دادیم...

داشتیم مینوشتیم هی دستمان خط میخورد از پس تلاطم اعصابمان...کج و معوجیش را به صافی خودتان ببخشید :)

 

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

از صبح هر کی زنگ زد میگه خواب بودی فاطمه؟؟میگم نه به خدا...من اصن نخوابیدم...حال نداشتم دیشبم بخوابم...

بعد میگه آخه صدات گرفتس گفتم شاید خواب بودی...

خودم: چرا؟؟!من که خوبم...!!

خودم: خوبی واقعا؟!

خودم: دروغ که کنتور نمیندازه...

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

در پست زیر در این ساعت کلمه ی نگران را جایگزین دلتنگ میکنم...

و تمام !!